تبلیغات
آن من - ساز ناکوک
چهارشنبه 24 فروردین 1390

ساز ناکوک

   نوشته شده توسط: توکا    


من همچون همه انسان ها گاهی از درون خرد می شوم و با تمام وجود درد می کشم.بغض می کنم،اشک می ریزم و با خودم و خدای خودم نجوا می کنم.


به یاد می آورم در شب های تنهایی زمین، در اسارت یک تن خاکی ،همچون ذره ای کوچک و ناچیزدر کهکشانی لایتناهی گویی هیچ نیستم.هستی ناچیزی که شبیه نیستی است و با این نیستی هستی نما،به دنبال گم شده ای می گردم. گمشده ای كه  نمی دانم چیست، شاید یک جواب باشد ،جوابی که روزنه ای از حقیقت را به رویم بگشاید و مرا از چنبره اوهام و خیالات بی انتهایم برهاند. به دنبال دستی می گردم که مرا از ته چاهی عمیق و تاریک بیرون بکشد و در دشتی وسیع و امن رها سازد.شیبه دشت هایی که گاهی در رؤیاهایم می بینم.

آنگاه به یاد می آورم که در فضای بالای سرم آنجا که ذهن من و هیچ بشری قادر به درک آن نیست میلیاردها سال است که فارغ از درد های کوچک ما، طبیعت از ذرات کوچک و ناچیز ستارگانی عظیم ساخته است و از این ستارگان، میلیون‌ها کهکشان، که  ازنگاه زمینی من همچون ستارگانی کوچکند !


هر کدام از این نقاط نورانی یک کهکشان هستند!


و آنگاه که دیگر ذهنم از درک این  بزرگی و عظمت عاجز می ماند، به زمین برمی گردم و به یاد انسانی می افتم که در این عظمت حتی از ذره نیز کوچکتر است. انسانی که از گوشت و پوست و خون است و قلب تپنده ای دارد، می اندیشد و احساس می کند ،درد می کشد ،می نویسد ،می نوازد و سعی می کند همه ذرات وجود را به سخن دربیاورد، گویی همه عالم اوست و او همه عالم!

در این عالم هماهنگ، خود را موجودی تنها و جدا افتاده می بینم  و آرزو می کنم از خاصیت های زمینی رها شوم، از اسارت تن، ازغرور، از جهل،از غم واندوه،  از ترس، از بیم فنا ، از جدا افتادگی واز ساز ناکوک بودن در عالم هستی

و آنگاه که احساس ناکوک بودن می کنم دوست دارم خود را با نغمه هستی هم آهنگ کنم ، دوست دارم در دریای وجود غرق شوم، دوست دارم " با آنچه که مرا در برگرفته یکی شوم" دوست دارم دردها را که جزئی جدایی ناپذیر از من هستند بپذیرم و با این پذیرش به آنها خاتمه دهم.

احساس می کنم که برای رسیدن به بقا ،حقیقت و آرامش باید این خانه تنگ و تاریک را ترک کنم ،باید عزم رفتن کنم ،باید فنا شوم، باید بی نام و نشان شوم، بی شکل و بی شمایل!

باید درد بکشم.آنچه قرار است نور پخش کند، باید تحمل سوختن را داشته باشد.اگر ذره برای ستاره شدن مسیر طولانی و پرنشیب و فرازی را می پیماید ،پس دردها و رنج ها نیز در مسیر زمان دست اندرکار آفرینش پدیده ای جدید و منحصر به فردند. اگر نور واقعیت است و روشنایی می آورد ،پس سوختن نیز واقعیتی غیر قابل انکار و الزامی است.

گاهی می اندیشم اگر رنج ها و دردها نبودند آیا من موجودی خودپرست ، نادان و کوته بین نمی شدم....!



پی نوشت: هر كدام از نقاط نورانی در عكس،یك كهكشان هستند.



نمایش نظرات 1 تا 30