تبلیغات
آن من - جملاتی از گذشته
چهارشنبه 29 تیر 1390

جملاتی از گذشته

   نوشته شده توسط: توکا    

گویی این جملات را چند ماه پیش برای الان نوشته بودم!


«به یاد می آورم در شب های تنهایی زمین،
در اسارت یک تن خاکی،
همچون ذره
ای کوچک و ناچیز
در کهکشانی لایتناهی
گویی هیچ نیستم.

هستی ناچیزی که
شبیه نیستی است
و با این نیستی هستی نما،
به دنبال گم شده ای می گردم.


گم شده ای كه  نمی دانم چیست؟
 شاید یک جواب باشد،
جوابی که روزنه ای
ازحقیقت را به رویم بگشاید
 و مرا از چنبره اوهام و خیالات بی انتهایم برهاند.


به دنبال دستی می گردم که مرا از ته چاهی عمیق و تاریک بیرون بکشد
 و در
دشتی وسیع و امن رها سازد.
شبیه دشت هایی که گاهی در رؤیاهایم می بینم.»






برگرفته از متن ساز ناکوک